کاش در مدرسه کلاسي بود با نام خود شناسي که خود را در آنجا مي شناختم که به دنبال هويت خود در کتاب تاريخ نمي گشتم به اميد اين نبودم که اشعارم را در کتاب فارسي بخوانم معلم اجتماعي بر تخته مي نوشت خود را بشناسيد به جاي درس امروز نمره ندارد اما آينده دارد خودشناسي زنگ رياضي ساعت ضرب خود در خود بود تا ببينيم حاصل خود چند مي شود کاش در مدرسه کلاسي بود با نام خود شناسي تا به فکر دختران عاشق نبودم تا فرار ثانيه ها را از پنجره نمي ديدمت
تا ما به یاد دختران و دختران به یاد ما نبودند
تا از یاد می بردمش با پایان این درس چه شیرین است درس خودشناسی
عشق، شاخه گل سرخي نيست که در دستان من است عشق، تنهايي نيست که همراه من است عشق، سکوت بي پايان نيست که بر لبهاي من است عشق ،امروز بي فردا نيست که تو چون فردا باشي و امروز نماند عشق فرياد دوست داشتن در اتاقي نيست بی فایده است وقتی هم اتاقی نیست عشق،نشستن در سر راهش نيست بي ثمر است اين کار زيرا اين راهش نيست حال گويمت که عشق چيست دوستش بدار جان فدايش کن ولي او هم عشق نيست